» داستان جالب کوتاه “شرح حال یک زندگی”

داستان نامه جالب وزیرکانه پسر به پدر!!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است.


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : 98fun
  • تاریخ : ۱ آبان ۱۳۸۹

داستان زیبا ی “نقش حیوان در زندگی یک بچه “

داستان زیبا ی “نقش حیوان در زندگی یک بچه “

ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور. بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج نشستم؟


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : 98fun
  • تاریخ : ۲۹ مهر ۱۳۸۹

نبشکه ی نفت (طنز

بشکه نفتی داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شیش و هفت / برق سالن اتصالی کرد و رفت

عده‌ای هم جمع بودند از قضا / صف کشیده تا کنار پله‌ها

یک به یک می‌آمدند و با ادب / لمس می‌کردند و می‌رفتند عقب


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : 98fun
  • تاریخ : ۲۹ مهر ۱۳۸۹

گدا (طنز

می‌رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا / از دو سویت می‌رود، این‌ور گدا، آن‌ور گدا!

گر دهی کمتر ز ده تومان حسابت می‌رسد / می‌کند گردن کلفتی، می‌کشد خنجر گدا!

با صدای دلخراشش ضجه مویه می‌کند / راستی در ضجه مویه می‌کند محشر گدا!

لعن و نفرین می کند گر قلب او را بشکنی / می‌کند محرومت از سرچشمه کوثر گدا!


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : 98fun
  • تاریخ : ۲۹ مهر ۱۳۸۹

ماشین خارجی

اگـــه یـه روز رفتی یه جــــای دنیـــــا

واسه خودت ماشین خریدی اونجــــا

یه چی بخر شبیه پیکـــــان بــــــاشه

صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بــــاشه

وقتی کـــه پشت فرمونش نشستی

خواستی بفهمن که کجایی هستی


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : 98fun
  • تاریخ : ۲۹ مهر ۱۳۸۹
  • Page 1 of 6
  • 1
  • >