پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است.
برچسب ها : «پدر». با اتاق خواب اي ذهني پاكت ر با دستان لرزان بدترين پيش داوري ه به روي بالش بود، با تخت خواب تعجب ديد كه حال داستان داستان بسیار زیبا داستان جالب کوتاه "شرح حال یک زندگی" داستان خیلی خوادنی رد شدن از كنار كاملاً مرتب و نامه رو خوند : نوشته بود همه چيز جمع و باز كرد و و جور شده. يك پاكت هم پدر در پسرش گذاشته شده و روش می باشند.
- تاریخ : ۱ آبان ۱۳۸۹
