
با سلام ,
خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم
خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم
خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم

ادامه مطلب . . .
برچسب ها : داستان داستان درد عاشقی داستان عاشقانه داستان های عاشقانه داستان کوتاه داستان کوتاه درد عاشقی داستان کوتاه عاشقانه درد درد عاشقی رمان عاشقی کوتاه می باشند.
- نوشته : حسین
- تاریخ : ۸ بهمن ۱۳۹۰